در نمایشگاه خودروی پاریس در سال ۱۹۵۵، سیتروئن از خودرویی رونمایی کرد که به یکی از به‌یادماندنی‌ترین خودروهای تاریخ بدل شد.

تنها در پانزده دقیقه ابتدایی نمایشگاه، سیتروئن ۷۴۳ سفارش خرید برای مدل DS دریافت کرد و تا پایان نمایشگاه دوازده هزار دستگاه از این ماشین فروخت.

ساخت این ماشین هجده سال طول کشیده بود. فلامینو برتونی، مجسمه‌ساز و یکی از تاثیرگذارترین طراحان صنعتی اروپا در قرن بیستم ماشین را طراحی کرد، مهندسی ماشین توسط آندره لوفبر با پیشینه ساخت هواپیما انجام شد و بالاخره پال ماژه سیستم فنربندی هیدرولیکی برای DS ساخت که هنوز هم یکی از شاهکارهای مهندسی خودرو است.

مشخصات این ماشین هنوز بعد از نزدیک به شصت سال رشک‌برانگیز است. این ماشین فرمان هیدرولیک داشت،‌کلاچ ماشین نیمه اتوماتیک، ارتفاعش قابل تنظیم  و ترمزهایش هم دیسکی بود.

شهرت DS از دنیای خودرو بسیار فراتر رفت. در سال ۱۹۶۲ شارل دوگل، رئیس جمهوری فرانسه در یک سیتروئن DS از یک ترور جان به در برد و در سال ۱۹۵۷ این خودرو به عنوان بهترین طرح صنعتی اروپا برگزیده شد.

عرضه این مدل از نگاه رولان بارت، نویسنده، فیلسوف و نشانه‌شناس فرانسوی هم دور نماند. او همزمان با‌عرضه این ماشین مقاله‌ای نوشت و در آن این خودرو را با کلیساهای گوتیک مقایسه کرد و آن را مظهری از خرده بورژوازی عصر نوین خواند.

مقاله او به نام «سیتروئن DS» در کتاب اسطوره‌شناسی در سال ۱۹۵۷ چاپ شد که ترجمه آن را در زیر می‌خوانید:

به نظرم خودروهای امروزه عیناً مانند کلیساهای دوران گوتیک است: ساخته‌‌ای عالی، کار هنرمندانی پرشور اما ناشناش که مردم حتی اگر از آن استفاده هم نمی‌کردند مجذوب نمای سحرآمیزش می‌شدند.

سیتروئن جدید مسلماً از آسمان آمده است. در نگاه اول گویی ساخته‌ای از دنیایی برتر است. نباید فراموش کنیم که جسم بهترین پیام‌آور دنیای ورای طبیعت است: می‌توان با نگاهی به شیئ کمال و غیاب مبدأ و فرجام و نبوغ تبدیل زندگی به ماده (ماده بس سحرآمیزتر از زندگی است) را به راحتی دید و در یک کلام سکوتی را دید که یادآور افسانه‌های پریان است.

مدل DS یک الهه است. دست‌کم به گفته همه کسانی که برای اولین بار آن را دیده‌اند، این خودرو همه ویژگی‌های اشیایی را دارد که از جهانی دیگر آمده و عطش ما را به داستان‌های علمی-تخیلی  سیراب کرده است. DS پیش از هر چیز و بیش از هر چیز همان کشتی ناتیلوس در داستان جزیره اسرارآمیز ژول ورن است.

به همین دلیل است که اتصال قطعات آن بیشتر از ماهیتش به چشم می‌آید. می‌دانیم که سطح منحنی همیشه نشانی از کمال است چرا که خلافش، نقص کار فنی انسان را افشا می‌کند: جامه مسیح درز نداشت همانطور که سفینه‌های قصه‌های علمی‌-تخیلی از صفحات فلزی یکپارچه ساخته می‌شود. اگر چه DS 19 مدعی نیست که به اندازه شکلات روی کیک یکدست و صاف است، اما کاملاً منحنی است و نوع اتصال بخش‌های مختلف آن بیش از همه برای مردم جالب است: مردم با کنجکاوی به اتصال شیشه‌ها با بدنه دست می‌کشند و دست هایشان را در نوارهای پهن لاستیکی فرو‌ می‌برند که شیشه عقب را به چارچوب فلزی متصل می‌کند.

DS آغازگر پدیدارشناسی نوینی از اتصال است. انگار از دنیایی که در آن قطعات به هم جوش داده‌ می‌شدند به دنیایی رفته باشیم که در آن قطعات خود با شکل شگفت‌انگیزشان یکدیگر را نگه‌ می‌دارند و انسان را برای پذیرفتن ایده لطیف‌تری از طبیعت آماده می‌کنند.

بنابراین ما با هنری انسانی روبرو هستیم و ممکن است که DS آغاز تغییری در اسطوره‌شناسی خودرو باشد. تاکنون برتری یک خودرو با قدرت حیوانی‌اش سنجیده می‌شد؛ در حالی که اینجا ناگهان رابطه‌ای احساسی به وجود آمده است و با کمی اغماض می‌توان آن را بیشتر به لوازم خانه تشبیه کرد.

داشبورد ماشین بیشتر از آنکه شبیه به اتاق کنترل یک کارخانه باشد، به بار آشپزخانه‌های مدرن شبیه است. قطعات ظریف شیاردار فلزی، دکمه‌های کوچک با نوک گرد سفید رنگ، کیلومترشمار ساده و آب نیکل‌کاری ظریف، همه نشانگر نوعی کنترل بر حرکت است تا کارایی. انگار که  کیمیاگری سرعت را به لذت رانندگی تبدیل کرده باشد.

به نظر می‌رسد مردم با تحسین این نشانه‌های تازه در ماشین را تشخیص می‌دهند. مردم که در برخورد اول (تبلیغات آن‌ها را مدت‌هاست که به این تغییر عادت داده) به هر چیز تازه واکنش نشان می‌دهند، آماده‌اند تا رفتار خود را تغییر دهند و خود را برای مصرف آماده می‌کنند («باید به آن عادت کرد»). بازدیدکنندگان با نگاهی عاشقانه از ماشینی که در سالن نمایشگاه گذاشته شده به شدت استقبال می‌کنند: این مرحله مهم کشف است، لحظه‌ای که کنجکاوی بصری به یورش لمس کردن می‌انجامد (لمس کردن بیش از هر کار دیگری معنا‌ها را رمز‌گشایی می‌کند. درست برعکس دیدن که حسی سحرآمیز است).

بدنه ماشین و نقاط اتصال صفحه‌های فلزی لمس شده‌است، لوازم داخل ماشین دستمالی شده‌، روی صندلی‌ها نشسته‌اند و درهایش را باز و بسته کرده‌اند و پشتی‌های صندلی را فشار داده‌اند. پشت فرمان نشسته‌اند و ادای رانندگی درآورده‌اند. شیئ در اینجا کاملاً به فحشا کشیده شده و تصاحب شده است: انگار برای یک ربع ساعت DS روح الهه‌ای از بهشت متروپولیس را برای حضار احضار کرده و از همین دالان این ذات خرده برژوازی است که گامی به پیش برداشته است.